[ من با خودم ]

... شب چهارم ...

((من)) با تمام خستگيش داد را صدا ميزد
من که چیزی نمیفهمیدم
اما انگار تمام صداها با تمام گلو ها رو به او داده بودن:میان ماندن ورفتن حکایتی کردیم
که آشکارا در پرده ی کنایت رفت .
مجال ما همه این تنگ مایه بود و دریغ
که مايه خود همه در وجه اين حکا يت رفت
نویسنده : سعید کیائی : ۱٠:٥۳ ‎ق.ظ ; شنبه ٢٠ اردیبهشت ۱۳۸٢
Comments نظرات () لینک دائم