...‌و رفت تا كه بيايد شبي خدا، به حروف

غزل شود،‌ بنويسد شبي مرا به حروف

چه مي‌كني غزل ناتمام با دل من

كه مي‌دهي همه‌ي اشتياق را به حروف؟

چه مي‌كني غزل ناتمامِ بي كلمه

كه متن متن گذر كرده‌ايم تا به حروف...

نمي‌رسيم،‌ نه هستي نه نيستي با ما

بيا بگو كه كجايي،‌ بگو شما به حروف

حروف مَحرم راز‌ند تا كه خوانده شوند

ميان ما همه اسرار برملا به حروف

هميشه فاصله‌اي هست گرچه با هم‌اند همه

ميان ما همه بي‌حرف‌هاي مبتلا به حروف

□□□

بيا شبي و مرا با خودت ببر به سكوت

نمي‌رسد به خدا ديگر اين صدا به حروف

 

 

سعيد كيائي ـ 3/8/1385