[ من با خودم ]

هـ

اين صدا ها که کوچه بازاری داد ميکشند می مانند . تا داد های نزده ی این دستها حتی در اتفاق های نيفتاده ديروز باقی بماند .
آن عاشقان شرزه که با شب نزيستند .... رفتند وشهر خفته ندانست کيستند




و تقديم به آنکه دوستش دارم

تمام هرم گناهت به دوش من ــبنشين
مرا مگير ازين جذبه اهورايی
نبود گندم وشيطاناگرــ چه ميکرديم
من وتو ــ وای ازآن سالهای تنهايی؟
جنون کجاست؟ که ما بيدريغ بخشيديم
ـــ بهشت خويش به در يوزگان دانايي
هبوط من نه زسيب و نه گندم است __ اري
كدام وسوسه شايسته تر ز حوايي
ولي ببخش اگر ادم خطا خواهت
نداشت هيچ به جز حرفهاي رويايي
به هر هزاره يكي چون تو روبخشيده است
: ...........



نویسنده : سعید کیائی : ٩:۱٦ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٤ خرداد ۱۳۸٢
Comments نظرات () لینک دائم