علي عباس نژاد [http://www.khalvat-e-ons.persianblog.ir] شاعريست جوان كه بيش از آنكه بخواهد سبك سازي در شعر انجام دهد سعي ميكند شاعر باشد. ـ براي بهتر متوجه شد اين جملات به مقدمهي موسيقي شعر دكتر شفيعي كدكني مراجعه كنيد ـ .
او از شاعركان همروزگار خود، كه نامي هم در شعر جوان امروز به مدد رفت و آمدها و حرفهاي دهان پركني كه زدهاند دست و پا كردهاند، و كه به حق نامي نيستند، بد و بي راههاي بسياري نيز شنيده است. جالب اينكه اين شاعركان ـ مثل برادران (عليرضا و جواد) سلطاني، علي محمد مودب، فاضل نظري، و از اين دست ـ كه خود الفاظ دهان پركن بلغور ميكنند، حرفهاي سادهي وي در باره شعر و قالب خسرواني و نو خسرواني كه نيما و اخوان هم راجع به آن حرفهايي زدهاند را نميفهمند.
نميخواهم او را بي جا تعريف يا تمجيدي كرده باشم. كه او نياز ندارد. من بيش از هر زماني با خواندن اين غزل جديد كه سرودهي اوست لذت بردم.
شما را به خواندن شعرهاي او دعوت ميكنم. در اين پست از وبلاگ در باره روند شعري او يا مسائل ديگر حرفي نميزنم و اين حرفها را به زماني نزديك موكول ميكنم.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
گنجشک خوی خویش را سویی نهاده
بر شاخسار خشک حیرت ایستاده
چشمان کوچک را به پهنای صحاری
در جستجوی راز مانایی گشاده
گنجشک ها شهری ترین مرغکانند
امّا هوای هجرتش در سر فتاده
بال و پر خیس شکسته ، وقت پرریز
باید که پایی داشت ، باید زد به جاده
گنجشک با آزادی جاوید زنده است
یا پر کشان ، یا در سفر پای پیاده