چند قاب عكس از گلدان‌هاي ل رز

براي تولدت

چند جلد از كتاب‌هاي شكسپير

براي پايان انگاريِ داستان‌هايت

و چند عكس يادگاري

براي فراموشي لحظه‌هايمان

هميشه كفايت مي‌كند

وقتي؛

قرار است از ابتدا، گل‌هاي پلاسيدني را

                                             بميريم

تراژدي‌ها را

                گريه كنيم

و لحظه‌هاي سرشار را

                   دور بريزيم.

صبح را به پنجره مي‌سپارم

و از جوب‌ها مي‌ذرم

 ـ‌ :‌ رفتنت

عادت شده است

آب‌هاي جاري جوب

روزي

كاسه كاسه

پشت سر تو زمين را به اغوش كشيده‌اند

                              كه تو در سيل گم شدي

و نگاه‌هاي نگران مغرور

غرورشان را در خود

و نگاهشان را به پنجره

                      آويختند...

نه، تو باز نميگردي

كه باز آمدنت

ترديد مرگ را

در تمام تراژدي‌ها

           عكس‌هاي پاره شده

            و گلدان‌هاي رز

به اثبات خواهد رساند

وقتي

ابتداي مرگ

انتهاي تولدي است

كه با آمدن تو از خاطره‌ها پاك خواهد شد

 

لطفا

شب را براي آمدنت انتخاب كن!