نویسنده: سعید . - ۳ آذر ۱۳۸٦
ناظم حكمت
كاش يه چنار بودم
تو سايهم لم ميدادم!
كاش يه كتاب بودم،
تو شباي بي خوابي خودمُ ورق ميزدم!
نميخوام مثِ اين قلم تو دستاي خودم باشم!
كاش يه در بودمُ
رو خوبا باز ميشدمُ
رو بدا بسته!
كاش يه پنجره بودم كه پرده نداشت،
اون وقت شهرُ ميريختم تو اتاق!
كاش كلمههاي قشنگ بودم،
يا حتا يه حرف ...
بعدش آروم آروم عشقُ زمزمه ميكردم!