نویسنده: سعید . - ۳ تیر ۱۳۸٢
۱)
بايد نوشت.
*
آه
*
ولی باز از کجا؟
آياشروع ميشود اينبار از شما؟
گاهى شما كه خلوت من را.... ولي نه , حيف
اصلا نبوده ايد در اين گاه گاه ها
×
هر چند شنبه زيرپل آنسوترازخودم
حس ميكنم كه پر شده دستم... ولي نه ... يا ...
آنسو تراز خودم به شما فكر ميكنم
آنسوتراز شما به همان حرف ها كه تا
آمد به چشمهاي من از هم رها شدند
اين واژه هاي نم كشيه تر از حرفهاي ما
ميخواستم كه دوست دا...
ولي باز هم نشد.
لعنت به اين زبان كه بگويد كه دوست دا...
××
اما هنوز .... دارمت اي ....دارمت اي ....
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
تقديم به او که شما نميشناسيدش
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
اين مطلب را دوباره اضافه ميکنم.:
خدا نکرده خدا در حساب خود نگذارد
به خاطر تواگر در نماز گريه می افتم.
۲)
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
کمک
۳)
من از تو سروده ام از اول اي عشق
من عاشق بوده ام از اول اي عشق
من چون تو صداقتي قديمي دارم
من با تو رفاقتي قديمي دارم
من با تو ركوع مي كنم شكي نيست
من در تو طلوع مي كنم شكي نيست
من مثل تو ساده ام خودت مي داني
من پاي پياده ام خودت مي داني
من يوسفم و زچاه تو مي آيم
از حاشيه نگاه تو مي آيم
من تشنه ترين تشنگانم اي عشق
خون عطش است در رگانم اي عشق
من تشنه ي تشنه ام ولي جان دارم
من ريشه به ريشه ي درختان دارم
بر بال شتاب مي روم تا باران
من با تب و تاب مي روم تا باران
من جاده به جاده از سفر مي آيم
با پاي پياده از سفر مي آيم
از زخم ز زخم تيشه بر مي گردم
من تشنه تر از هميشه بر مي گردم
همراه خيال زخمي ام مي آيم
من با پر و بال زخمي ام مي آيم
نعش تر و تازه ي دلم بر دوشم
تابوت جنازه ي دلم بر دوشم
من يوسف بي گناه يعقوبم كو؟
افتاده به چاهم آه يعقوبم كو ؟
ديروز زجاده خسته بر مي گشتم
از آينه اي شكسته بر مي گشتم
ديروز زبانه مي زدم در آتش
پر سوز زبانه مي زدم در آتش
من پيكر بي جان خودم را ديدم
خاكستر چشمان خودم را ديدم
از آنهمه زخم تازه ام دور شدم
من رفتم و از جنازه ام دور شدم
من رفتم و ريشه هاي من باقي ماند
جنگل جنگل صداي من باقي ماند (شاعر : هادی محمد زاده)
۴)
دستم را بلند ميکنم. از دستم در رفت . (همیشه از دستم در میرود) دوست دارم بخونم . از لبم پرید . ای تف به این روزگار و مخافاتش. (ببخشید که بی ادب شدم) .
۵)
بیراهه رفتم آنشب
دستم را گرفت وبرد
بعد از ین
بیراهه خواهم رفت
۶)
به من چه که چمه. دیشب رفتم دم پل جرات نکردم برم بالاکه....
۷)
ميخواستم كه دوست دا...
ولي باز هم نشد.
لعنت به اين زبان كه بگويد كه دوست دا...
۸)
:
:
:
:
:
بايد نوشت.
*
آه
*
ولی باز از کجا؟
آياشروع ميشود اينبار از شما؟
گاهى شما كه خلوت من را.... ولي نه , حيف
اصلا نبوده ايد در اين گاه گاه ها
×
هر چند شنبه زيرپل آنسوترازخودم
حس ميكنم كه پر شده دستم... ولي نه ... يا ...
آنسو تراز خودم به شما فكر ميكنم
آنسوتراز شما به همان حرف ها كه تا
آمد به چشمهاي من از هم رها شدند
اين واژه هاي نم كشيه تر از حرفهاي ما
ميخواستم كه دوست دا...
ولي باز هم نشد.
لعنت به اين زبان كه بگويد كه دوست دا...
××
اما هنوز .... دارمت اي ....دارمت اي ....
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
تقديم به او که شما نميشناسيدش
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
اين مطلب را دوباره اضافه ميکنم.:
خدا نکرده خدا در حساب خود نگذارد
به خاطر تواگر در نماز گريه می افتم.
۲)
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
کمک
۳)
من از تو سروده ام از اول اي عشق
من عاشق بوده ام از اول اي عشق
من چون تو صداقتي قديمي دارم
من با تو رفاقتي قديمي دارم
من با تو ركوع مي كنم شكي نيست
من در تو طلوع مي كنم شكي نيست
من مثل تو ساده ام خودت مي داني
من پاي پياده ام خودت مي داني
من يوسفم و زچاه تو مي آيم
از حاشيه نگاه تو مي آيم
من تشنه ترين تشنگانم اي عشق
خون عطش است در رگانم اي عشق
من تشنه ي تشنه ام ولي جان دارم
من ريشه به ريشه ي درختان دارم
بر بال شتاب مي روم تا باران
من با تب و تاب مي روم تا باران
من جاده به جاده از سفر مي آيم
با پاي پياده از سفر مي آيم
از زخم ز زخم تيشه بر مي گردم
من تشنه تر از هميشه بر مي گردم
همراه خيال زخمي ام مي آيم
من با پر و بال زخمي ام مي آيم
نعش تر و تازه ي دلم بر دوشم
تابوت جنازه ي دلم بر دوشم
من يوسف بي گناه يعقوبم كو؟
افتاده به چاهم آه يعقوبم كو ؟
ديروز زجاده خسته بر مي گشتم
از آينه اي شكسته بر مي گشتم
ديروز زبانه مي زدم در آتش
پر سوز زبانه مي زدم در آتش
من پيكر بي جان خودم را ديدم
خاكستر چشمان خودم را ديدم
از آنهمه زخم تازه ام دور شدم
من رفتم و از جنازه ام دور شدم
من رفتم و ريشه هاي من باقي ماند
جنگل جنگل صداي من باقي ماند (شاعر : هادی محمد زاده)
۴)
دستم را بلند ميکنم. از دستم در رفت . (همیشه از دستم در میرود) دوست دارم بخونم . از لبم پرید . ای تف به این روزگار و مخافاتش. (ببخشید که بی ادب شدم) .
۵)
بیراهه رفتم آنشب
دستم را گرفت وبرد
بعد از ین
بیراهه خواهم رفت
۶)
به من چه که چمه. دیشب رفتم دم پل جرات نکردم برم بالاکه....
۷)
ميخواستم كه دوست دا...
ولي باز هم نشد.
لعنت به اين زبان كه بگويد كه دوست دا...
۸)
:
:
:
:
: