[ من با خودم ]

 

دهانم را که باز ميکنم از دهن می افتد اين کلمه
لباس اين کلمه به دهانم گشاد شده
تنفسم را بيرون ميدهم که جايی برايش دست و پا کنم
بيرونم ميزنم
دست وپایم را جایش گذاشتم!
باکدام رو به طرف بروم؟
(من از لباس های شما بو گرفته ام.)
باباد میروم به گذشته
پوینده میروم و اهالی این ملک را میشپلم
تا راه واره ی ژف
نژکیدم که ندنیدم.
که من خود شگفتنم و در تلاقی محض.

من از تمام ابرهای جهان رو گرفته ام
با طرز اشک های آمدنت خو گرفته ام

***
با ایستاده های جهان راه میروم فقط
من از رکود محض خدا بو گرفته ام

باید که راه را به تو حتما نشان دهم
من درد نامه را هم از آن تو گرفته ام

دل داده ام به باد که از رفت و آمدش
شور هزار بار هیا هو گرفته ام

من با تمام اشک های جهان گریه کرده ام
... باید بگویم از همه شان رو گرفته ام.

تاراه را به باد بدمم
بادرد واره ی ژف
تاکودتای برگ با خش خش دوباره ی بن بست ...
تا ایستادن نقطه
!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


بازارچه سوم آمد

. باری که به دوش رضا شنطیا و علیرضا سمیعی است . وبرایمان هدیه می آورند.





نویسنده : سعید کیائی : ۱٠:۱۱ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٠ تیر ۱۳۸٢
Comments نظرات () لینک دائم