[ من با خودم ]

 

...و من همچنان ميروم

با شما و براي شما

براي شما كه اين گونه دوستارتان هستم

و آينده ام را چون گذشته ميروم سنگ بر دوش :

سنگ الفاظ

سنگ قوافي

تا زنداني بسازم و در آن محبوس بمانم

زندان دوست داشتن...

 

براي دوست داشتن دو قلب لازم است .

يكي آنكه دوست بدارد

وديگرآنكه دوست داشته شود

#

پس هميشه قضيه اي يكطرفه مقابل است . و اگر دو طرفه شد  مشكوك است كه صادق هست ؟ يا نه؟

كه اصلا جريان زير سئوال ميرود .

دوست داشتن (= جريان نفرين شده ’ " دوست داشتن"  ) اصلا ارزش دوطرفه شدن رو داره؟

اگر انسان حق انتخواب دارد چرا بايد به كسي كه هرلحظه جايي ميرود گوش كند ؟ بله  . دل صاحب مرده رو ميگم.

مگه اين بيشعور كيه كه من بهش گوش بكنم . ؟

بابا ولكن نيست .

از اول :

چرا بايد اين جريان دوطرفه بشه ؟

به اين فكر كردين كه اگه دو سيال يكي از بالا يكي از پائين با فشار ( در اين پروسه همون شورو حال اولش منظوره)با هم مخلوط بشن چه شلم شوربايي ميشه؟

يعني جريان زندگي ميگه كه آدم بايد بهم ريخته باشه؟

 

يكي نيس بگه تو كه از نظم حرف ميزني يه وجب اتاقت رو جمع كن . ؟

 

بقيش پيشكشم. نه؟

 

... و جمع ثانيه ها جمع بود ودرجريان

 كسي به ساعتش از دور گفت: كه الآن

درست از سر اين پيچ ميرسد – تو ببين ...

×

وريخت درسرساعت سوآ ل : آقا جان

چقدر" ثانيه", دنبال," آمدن" رفتم؟

كه شايد او برسد- شايد - او همين الآن...

ولي نگفت به او- در نگاه او ميخواند:

كه ميرسد كسي از پيچ شك و گمان

×

الان كه ساعت من راس راس آن روزاست

نشسته ام كه ببينم ميآيدم باران

...

 

 

حق يارتون .

راستي 14 هم تولدمه ها.. .  نگين نگفتي؟!!!!!!!!!!!!!

نویسنده : سعید کیائی : ٢:٠۳ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۸ امرداد ۱۳۸٢
Comments نظرات () لینک دائم