[ من با خودم ]

شعری برای جنگ

میخواستم
شعری برای جنگ بگویم
دیدم نمیشود
دیگر قلم زبان دلم نیست
گفتم :
باید زمین گذاشت قلم هارا
دیگر سلاح سرد سخن کار ساز نیست
باید سلاخ تیز تری برداشت
باید برای جنگ
از لوله تفنگ بخوانم
- با واژه فشنگ -
میخواستم
شعری برای جنگ بگویم
شعری برای شهر خودم دزفول
دیدم که لفظ ناخوش موشک را
باید بکار برد
اما
موشک
زیبایی کلام مرا مبکاست
گفتم که بیت ناقص شعرم
از خانه های شهر که بهتر نیست
بگذار شعر من
چون خانه های خاکی مردم
خردوخراب باشد وخون آلود
باید که شعر خاکی وخونین گفت
باید که شعر خشم بگویم
شعر مقاومت
شعر فصیح فریاد
-هرچند ناتمام-
.... بریده ای از شعر استاددکتر قیصر امین پور


شاید وظیفه اصلی من چیز دیگری ست اما دیشب باران که تمام شد همه زمین مرا گرفت.
کوچه ها جنگند . ودادهای دادرا کسی نمیشنود
تقدیر مقدرآفتاب در خون شناور است
گفت :به جای ج در جنگ از س استفاده کن .
یاد فلستین افتادم جنگ با سنگ ....
و بزرگان همه کشورها .....

نویسنده : سعید کیائی : ۱٠:٥۱ ‎ب.ظ ; جمعه ٢٢ فروردین ۱۳۸٢
Comments نظرات () لینک دائم