[ من با خودم ]

::بای بای نومچهء موقت::

 فكر كردين كي هستين چيكار كردين . اصلا براچي اومدين يه عده رو الاف خودتون كردين . كه چي؟

نه خدائيش آخرش كه چي ؟

نه اينكه فكر كنين به شماها ميگما . نه ,به خودِ احمقم هم هستم . اصلا با تكنو لوژي مخالفم . اصلا با پيشرفت مخالفم . اصلا با شماها مخالفم . هيچكدومتون نميفهمين  چي ميگم . اصلا با خودمم مخالفم كه چرا اينارو ميگم . نميدونم .

اينجام ,( هر جايي مثل اينجا) . شده محفل . يكي يه جا يه چيزي ميگه يكي ديگه يه جواب ديكه ميده . اون يكي جواب اينو ميده . اون ميخواد جواب اينو بده كه چرا به فلاني اينو گفتي . بعد نه اين ميفهمه اون چي گفته نه اون ميفهمه اين يكي چي ميگه نه اون يكي ميفهمه چي جواب داده .

درست عين الآن كه نه من فهميدم خودم چي ميگم نه فهميدم كي چي گفته كه جوابشو بدم.! 

هـ . ميگه : وبلاگت ديگه جذاب نيس .

مگه من برا كسي وبلاگ زدم .؟ من با خودم بودم . فعلا هم با خودمم.

يعني چي .؟ اصلا اين رفاقتاي وبي به چه درد ميخوره . از اين همه بچه ها يه بار فقط يه بار اونم ساغر فهميد من چي ميگم . ( بازم اون ) كي من فهميدم امير (ترب) , جلال( جونومي) , يا اصلا همين خواهرم كه اصلا از پاي يه ميز داريم مطلب مينويسيم(تربچه) چي ميگه . يا نه چرا اينا .؟ من كي تونستم همون ساغر كه يه بار فهميد من چي ميگم رو بفهمم؟

7سنگ تعطيل شد . خب .

يه كار گروهي كه بچه هاي خوبي رو جمع كرد . يه سري كه كلمه سر دلشون گير كرده بود.  كارخوبي بود اما اين همه مخاطب چي . اينهمه ناراحت شدن . يكيش خودمن . اما 7سنگ چي داشت كه به من بده .؟ چيزايي كه اگه باهر كدوم از بچه هاش حرف ميزدي . ميفهميدي اون يكي چي ميگه .

تمام اينايي كه دارم ميگم بخاطر اينه كه يكي صداش در بياد.تاكي همه عين هم فكر كنن؟

تاكي بگيم  "جايي كه دونفر يه فكر دارن , هيچكس فكر نميكنه؟" بعد خودمون عين هم فكر كنيم. شايد من از بيرون دارم به بچه ها ي 7سنگ نگا ميكنم . و اشتبا ميكنم؟ با همين چنتاشون آشنام ؟ اگه اينجوريه كه خيلي سياست مدارن .   كه اميد وارم اينجوري نباشه . البته اگه باشه منكه كاري نميتونم انجام بدم.

ببينيد . 7 سنگ يه مثال سازمان يافته بود .

ازاينازياده .

شايدم كمه .

ولي اينو ميدونم كه اينا تازه خوباشن كه يه چيزي دارن . كه بگن .  نه اينكه بخوام حرفامو پس بگيرم .هنوروحرفم هستم.

فكر كردين كي هستين چيكار كردين . اصلا براچي اومدين يه عده رو الاف خودتون كردين . كه چي؟

نه خدائيش آخرش كه چي ؟

نه اينكه فكر كنين به شماها ميگما . نه ,به خودِ احمقمم هستم.

اگه يادتون باشه دنبال يه باي باي نومچه بودم پيداش نكردم اما اينو كه نوشتم فعلا ديگه نمينويسم . شايد يه روز شايد يه ماه شايد يه هفته شايد يه سال . شايد م ديگه ننويسم . نميدونم.

هنوز يه سالم نشده كه ختممو با تولدم بگيرن . ميرم با خودم باشم .  البته مطمئنم كه بودو نبودم فرقي نميكنه .

:---

من آمده بودم كه آمده باشم؟

: من آمده بودم             خداباشم.

 

  

نویسنده : سعید کیائی : ٧:٢٦ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢۸ امرداد ۱۳۸٢
Comments نظرات () لینک دائم