[ من با خودم ]

به بهانهء ...

نه كه طلوع غزل چشم هاي روشن توست

غزلسرايي ام از طرز راه رفتن توست

خلاصه ’ غزل و موج و حركتي وسپيد

هزار گونه’ تاريخ شعر در تن توست

هميشه پنجره هارا به باد ميبستي

زمانه بد شده هنگام چشم بستن توست

تو قرص ماه مني موشهاي شهراما

به حكم منطق نان حكمشان جويدن توست

بمان به رغم همه بي وجودهايي كه

مدام مسا’له شان بودن و نبودن توست

هنوز كوچه تاريك هست و شهر و زمين

" برآمدن به تراس اول دميدن توست"

 

نویسنده : سعید کیائی : ۸:۳٠ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٢٧ شهریور ۱۳۸٢
Comments نظرات () لینک دائم