[ من با خودم ]

چند دقيقه من با خودم

 

ما را هراس مرگ فراموشي آفريد

وقتي كه با حقيقت خود رو به رو شديم

تنديسهاي آدمي از خاك ديگريم

ابليس خود نبود كه ابليس خو شديم

 

ميخواهم به اين روزهام فكر كنم. به ثانيه هايي كه مي آيند و نميدانم به كجا ميروند. به ديوارهايي كه پشت سر گذاستم . به زمان هايي كه ناديده گرفته شدم . به همه چيز هايي كه نه ميدانمشان . نه ميدانندم. اين روز ها لقلقه زبانم همين دو بيت بالاهستند . خدا پدر و مادر محمد سعيد ميرزايي را بيامرزد .

 

ديوار ها بنا شد و درحسرت زمان

در ها براي بسته شدن آفريده شد

 

فكر ميكنم رفته ام پشت گوشم و برگردم . شايد فقط براي همين رفت و آمد هاست كه نه مي فهمم چه ميكنم و نه ميفهمم كجا ميروم . اين روز ها زمان هم كار خودش را ميكند . اين روزها مردم بيشتر راه ميروند . ديروز انقدر رفت و آمد مردم را نگاه كردم از پايم خون آمد . دليل خيلي چيز ها را نميدانم . اين هم يكي از آنها.

اين روزها مردم حرف ميزنند كه حرف زده باشند. ميروند كه رفته باشند . "رفتم بخوابم كه خوابيده باشم همه خواب ها سرم هوار شد." اين را يكي از شاعران بم برايم نوشته بود. نامه اش دوروز بعد از زلزله به دستم رسيد . خدا شاهد است هر شب خوابش را ميبينم . بااينكه يكبار در تهران ديده بودمش چهره اش جلو نظرم است. خبري از او نيست . خبري از من نيست . هنوز اين روزها ادامه دارند. هنوز من ادامه دارم . عجيب منتظر سوت ممتد يك خطم كه الآن نميگذارد همه از بالاي سرم درست تلويزيون ببينند. اين روزها هم فقط اين روزهاست. نه من آن من سابقم . نه تو آن توي سابق تنها شباهتمان به قبل اين است كه هنوز همديگر را نديده ايم.  اما براي آن شاعر بم دعا كن .

 هرچه باشد تو خودت را به مسلماني زده اي و او مسلمان بود. تو نگاه ميكردي و او مي ديد. تو دلت تنگ ميشد او گريه ميكرد. اين رسم اش نيست .

 امشب شب اول محرم نيست؟  فقط يكسال قبل بود كه براي اولين باروسط ميدان امام حسين گفت:" آقا ببخشيد..."

 يكدفعه حس كردي مثل همه ى بقيه يا مريض است يا پول دوا ودرمان ندارد . محل نگذاشتي و رفتي.

گفت:" به آبروي امام حسين وايسا"

مگه تو نبودي كه خشكت زد.؟

بعد پرسيد:"انقلاب كدوم وره؟"

تو خودت انقلاب بودي و بايد سمتت را نشان ميدادي. ولي تا همه ساختمان ها دنبال خودت رفتي. تا انقلاب.

 بايد به اين روزهام فكر كنم. به ثانيه هايي كه مي آيند و نميدانم به كجا ميروند. به ديوارهايي كه پشت سر گذاستم .

نویسنده : سعید کیائی : ۱٢:۱۳ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۳ اسفند ۱۳۸٢
Comments نظرات () لینک دائم