[ من با خودم ]

فال ها

      کدام معجزه مارا نجات خواهد داد؟ / جهانیان همه قربانیان تقدیرندفال های نفروخته اش رو به دست ديگرش داد.دستهاش که باز شدند خط های درهمی پيداکردم که سالها بايد دنبال ميکردم تا به کودکی اين دست ها می رسيدم. زمانی که اين خط ها راحت تر خوانده می شدند.به صورتش که نگاه ميکردی می ديدی روزهای زيادی از اولين باری که چشم باز کرده نگذشته. می ترسيدم  اگر حرفی ميزدم که ناراحت می شد نمی شد دوباره به سراغش برم. فال رو گرفتم و رفت.

     خط های درهم دست هاش من رو به ياد خيابان های درهم شهر انداخته بود. خيابان هايی که بايد هرکدام رو چند بار می رفتی تا به خاطر بسپاری. حتما کروکی تمام خيابان ها رو داشت که ...

     صدای ترمز ماشينی همه کروکی هارو به هم ريخت.

نویسنده : سعید کیائی : ٩:٤٢ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱٢ بهمن ۱۳۸۳
Comments نظرات () لینک دائم