تو سرخ شدی مثل همیشه و من اینبار

ای دختر همسایه ی دیوار به دیوار

آغوش کشیدم سر بی روسری ات را

لپهات نینداخت گل  انگار نه انگار!

چشمان پراز شیطنت و شرم تو مانده ست

بی پلک زدن خیره به من خوابی و بیدار

پیچیده به هم خا نه و کاشانه ی این شهر

درهیات یک چارقد خونی گلدار

از قرمز خشکیده لبهات شکفته است

تا پیرهن خاکی تو سرخی گلنار

*

ای کاش میان من و تو فاصله می ماند

تو آن ور دیوار و من این ور دیوار

 

 

 

احسان نوری ــــ اصفهان