نویسنده: سعید . - ۱۳ فروردین ۱۳۸٤
تو سرخ شدی مثل همیشه و من اینبار
ای دختر همسایه ی دیوار به دیوار
آغوش کشیدم سر بی روسری ات را
لپهات نینداخت گل انگار نه انگار!
چشمان پراز شیطنت و شرم تو مانده ست
بی پلک زدن خیره به من خوابی و بیدار
پیچیده به هم خا نه و کاشانه ی این شهر
درهیات یک چارقد خونی گلدار
از قرمز خشکیده لبهات شکفته است
تا پیرهن خاکی تو سرخی گلنار
*
ای کاش میان من و تو فاصله می ماند
تو آن ور دیوار و من این ور دیوار
احسان نوری ــــ اصفهان