آرزویی کوچک

قدم بزنیم. و آفتاب مایل بزند به پیاده‌رو، ما پیِ آفتاب باشیم و از سایه‌ها فراری. نور انعکاس ما را در شیشه عاشق شود. و اطمینان خاطر ما را با خود ببرد هرکجا که خواست. ای کاش، اواخر اسفند باشد و بنفشه‌ها شیدای باران باشند.

قدم بزنیم. بی خیال فردایی که نیست! بی هیاهوی دیروزی که نیست، و امروز را حتی نه که لحظه را در طعم نفس‌های هم بچکانیم... 

 

 

 

/ 2 نظر / 6 بازدید
سوسن جعفری

آی آی ..

رها

میان ماندن و نماندن فاصله تنها یک حرف ساده است از قول من به باران بی امان بگو: دل اگر دل باشد، آب از آسیاب علاقه‌اش نمی‌افتد.