دلتنگی

1- رفیق، دو ماه تمام شد که نیستی. دوماه قبل درست همین 11 و 43دقیقه ی شب بود... صداقتش این است که بگویم دلم برایت خیلی تنگ است. ناخودآگاه که با خودم میگویم زنگ بزنم حرف بزنیم باهم... پنجشنبه شبها که از متروی 15خرداد میزنم بیرون تا برسم سر برنامه، گاهی راه کج میکنم سمت دیگر خیابان و کنار مغازه ات نگاهی به عکس اعلامیه ات که رفقای همسایه نگه داشته اند می اندازم و بغض گرفته گلو میروم... 

نمیگویم رسمش این نبود...، که نباید میرفتی و این حرفها. همه میرویم؛ اما میگذاشتی طوری به خودمان بیاییم که قصه، حکایتی اینطور نشود.

2- زمزمه میکنم، حافظ. 

/ 1 نظر / 39 بازدید
شاعر قافیه های گم شده

گاهی خاطره ها بغض میشوند و اشک از انگشتان شره میکند بر کاغذ ... : لحظه هایتان ارام مرد نقره ای