تراژدی معکوس

چند قاب عكس از گلدان‌هاي ل رز

براي تولدت

چند جلد از كتاب‌هاي شكسپير

براي پايان انگاريِ داستان‌هايت

و چند عكس يادگاري

براي فراموشي لحظه‌هايمان

هميشه كفايت مي‌كند

وقتي؛

قرار است از ابتدا، گل‌هاي پلاسيدني را

                                             بميريم

تراژدي‌ها را

                گريه كنيم

و لحظه‌هاي سرشار را

                   دور بريزيم.

صبح را به پنجره مي‌سپارم

و از جوب‌ها مي‌ذرم

 ـ‌ :‌ رفتنت

عادت شده است

آب‌هاي جاري جوب

روزي

كاسه كاسه

پشت سر تو زمين را به اغوش كشيده‌اند

                              كه تو در سيل گم شدي

و نگاه‌هاي نگران مغرور

غرورشان را در خود

و نگاهشان را به پنجره

                      آويختند...

نه، تو باز نميگردي

كه باز آمدنت

ترديد مرگ را

در تمام تراژدي‌ها

           عكس‌هاي پاره شده

            و گلدان‌هاي رز

به اثبات خواهد رساند

وقتي

ابتداي مرگ

انتهاي تولدي است

كه با آمدن تو از خاطره‌ها پاك خواهد شد

 

لطفا

شب را براي آمدنت انتخاب كن!

/ 6 نظر / 7 بازدید
ز.ا

... تولد ... مرگ ... ... ... !

خلوت گزیده

رويت شد...هنوز هم می گويم در مورد رفتارت با کلمات حرف دارم ولی اين نياز به بررسی مجموعه کارهای تو دارد . اما در اين شعر به خصوص؛ انگار کمی از خودت دور شده ای و يک رفتار کليشه ای داشته ای. البته اين را بيا اطمينان کامل نمی گويم ... چون فقط يک بار اين شعر را شنيده ام و يک بار هم انرا خوانده ام...شاد زی دير زی...!

ماندگار

شب پر از رمز و راز است برای آمدن...

يه مخاطب

قشنگ اما نهيليست. مي‌دونم مي‌گيد نهيليست نيست، مي‌دونم مي‌گيد نظر ديگران مهم نيست، ولي وبلاگ دفتر خاطرات شخصي نيست و با نوشتن وبلاگ به هر خواننده‌اي حق برداشت شخصي و برخورد از دريچه ذهن خود با مطلب را مي‌دهيد، پس بايد به نظر اين خواننده احترام گذاشت. زندگي و از آن برتر عشق زيباتر از آن است كه حتي دمي چشم را باراني كند. غم‌هايش، رفتن‌هايش، نبودن‌هايش، همه زيباست چون در پي قداستي است كه آمده تا روح را وسعت بخشد براي درك عشقي لايزال.