نسل کشی عاشقانه

به نسل کُشی ایستاده­ام

با خاطرات­م در دست­م

برآستانه­ی سفر

در فرودگاه­ها

راه­آهن­ها

و ترمینال­های اتوبوس

بازگرد

که هرکه را می­بینم به بدرقه­ات آمده

و نگذار شلیک کنم کاغذها را

هر صفحه، اتاق گازی­ست

و هر کلمه رد ناخنی

و خاطرات ریخته بر کاغذم

اگرچه شعر دیده می­شود، عاشقانه

آشویتز من است

بازگرد

به فرودگاه­ها

راه­آهن­ها

و ترمینال­های اتوبوس

که این­همه آدم در من نمیرد

 

/ 5 نظر / 13 بازدید
سهیلا

آقای کیایی سلام ، حالتون خوبه ؟ لینک وبلاگتون رو تو فیسبوکتون دیدم ، و برام خیلی جالب بود فاصله زمانی بین نوشتن و ننوشتن ها رو ... که چی باعث میشه به وبلاگمون سر نزنیم ؟ وقتی وبلاگتون رو دیدم یه حس خوبی داشتم که دوباره منم به وبلاگم سر بزنم .... از نوشته هاتون لذت بردم موفق باشید .

سهیلا

آقای کیایی سلام ، حالتون خوبه ؟ لینک وبلاگتون رو تو فیسبوکتون دیدم ، و برام خیلی جالب بود فاصله زمانی بین نوشتن و ننوشتن ها رو ... که چی باعث میشه به وبلاگمون سر نزنیم ؟ وقتی وبلاگتون رو دیدم یه حس خوبی داشتم که دوباره منم به وبلاگم سر بزنم .... از نوشته هاتون لذت بردم موفق باشید .

ن.ساکن

اگر چه شعر دیده میشود, عاشقانه... خیلی دوست داشتنی بود :))

رها

سلام جناب کیائی عزیز زیبا بود مثل همیشه.... براتون آرزوی سلامتی و موفقیت دارم.

انیس

بدا به حالت ان مجرمی که روز حساب به قدر یک شب هجر تواش عذاب کنند *قاآنی سلام ارادت ایام به کام