در جهان هر کسی عزیز کسی است*

شنبه صبح­ها بیشتر گریه میکنم. پیش از آمدن باران، پیش از پاییز هم همین بودم. خیال کرده­ام از بچگی بغض توده­ای واژگون از هواست که هوای دل را واژگون کرده است. واژگونی هوا را ابری پدید می­آید بالای ابرها، میزند به چشم و از گرد و خاک­های مانده چشمم می سوزد... می­شود ساخته شده­ی شنبه صبح­ها! که دیگرانی اشک می­خوانندش...

پنجره­ام، و قلم­های خوشنویسی­ام و دوربینم را به آغوش می­گیرم. همه عبارات جهان در من می­نشیند و سینه­ام از تمام تصاویر گُر می­گیرد. امان اما از پنجره!  که وادارم می­کند به نشانه­ی بغضی ناتمام تمام افق­ها را به زاویه­ی کبوترانه­ی آن­سو با ضحا به تماشا بنشینم. چه خیالِ تلاقیِ خاطرات... چه تصور تصاویر وهم انگیز وقتی سایه­های جهان با هم جمع شده­اند برای بزرگترین هم­نشینیِ جغدان! من اما سر می­چرخانم و برای همه­ی اتوبان­ها، آدم­ها و پرندگان آشنا دست تکان می­دهم و آغوش می­گشایم... باشد که سرنوشت، نوشتن زِ سر گرفت!

هفته را از شنبه می­آغازم، بی­آنکه بدانم شماره­ای پشتش می­آید یا نه با شنبه تمام می­کنم و یک درمیان جمعه می­شود چیزی در من و ایام را به بطالت تعطیلات روز از نو می­کنم. تلفن را بر می­دارم، و به ساعت زنگ می­زنم... بی پاسخ است. او می­رود و هیچ­کس هیچ­کجای زمانش نمی­ایستد که این گوشیِ همه­گانی را بردارد، بی مسئولیت است، و جاماندگی کسی را جایی مطمئن نگاه نمی­کند که شاید کمکی بربیاید از دستش!

تمام شده است هفته، و ایامِ سال تمام شده­اند... مُهم این بارانی است که واژگونیِ تازه­ای به بهانه­ای نو بار می­آورد! پراکنده.

 

1392.8.11

× "در جهان هر کسی عزیز کسی ست" مصرعی است از هوشنگ ابتهاج بزرگ

/ 1 نظر / 15 بازدید
اسماعیل

پراکنده های خوب .