مصاحبت ما

عراقی می‌گوید :

آشکارا نهان کنم تا چند؟ / دوست می‌دارمت به بانگ بلند / دلم از جان نخست دست بشست / بعد از آن دیده بر رخت افکند / عاشقان تو نیک معذورند / زانکه نبود کسی ترا مانند / ... / گرچه من دور مانده‌ام ز برت / با خیال تو کرده‌ام پیوند / آنچنان در دلی که پنداری / ناظرم در تو دایم ای دلبند / تو کجایی و ما کجا؟ هیهات! / ای عراقی خیال خیره مبند

می‌گویم :

لطفا کنار بروید می‌خواهم نگاهش کنم. لطفا دور شوید. من از شما بیزارم. می‌خواهم خودم باشم و او. اینطور که شما ایستاده‌اید نه از او چیزی می‌فهمید نه می‌گذارید من بفهمم. لطفا کنار بروید. لطفا.

ایستادن و نگاه نکردن ندارد که. دوست می‌دارمش. هر که نمی‌تواند ببیند لطفا برود. اشک‌هایم را ببینید. گل میان انگشتانم را که به سوی او گرفته‌ام. ... ما قرار ملاقات داشتیم. درست کنار همین تابلوی توقف ممنوع. درست کنار همین کتابفروشی. همینجا. اما شما همگی! کسانی که من نمی‌شناسمتان نمی‌؛ذارید ما کنار هم بایستیم.

لطفا کنار بروید. لطفا.

می‌گوید :

طلب جستن و کوشیدن است. و ان سه قسم است :‌طلب آزادی - و طلب ثواب - و طلب حق تعالی. اما طلب ازادی از درد قطعیتست. و از خجالت عتاب و از ذل حجاب. و این طلب مفتقران است. و اما طلب ثواب آن طلب بهشت است. و شفاعت و خشنودی و این طلب مجاهدانست. اما طلب حق تعالی کاری عظیمست. و ان ترک دنیا و آخرتست. خلق آنرا به گزاف و سستی می‌نگرند و همه چیز را پیش جویند پس یابند. و حق تعالی را پیش یابند پس جویند. انان طالبان حق عزیزانند. فافهم و الله اعلم. ++

می‌گویم :

نمی‌دانم. می‌دانم. می‌خواهم. می‌روم. می‌روم . روزی عاقبت خواهم رسید. نمی‌دانم.

عراقی می‌گوید :

یاران غمم خورید که عم خوار مانده‌ام / در دست هجر یار گرفتار مانده‌آم .... / ...

و فریاد می‌کشد. فریاد می‌کشم. اشک می‌ریزد.

می‌گریزم.

ــــــــــــــــــــ

++ صد میدان / خواجه عبدالله انصاری / انتشارات طهوری / میدان طلب ص ۴۲

/ 2 نظر / 8 بازدید