يادداشت‌هاي مدرسه - 2

دلم گرفته‌ اي دوست ...

 

1 –

دو كلاس اول، دو كلاس دوم و سه كلاس سوم دارم.

كلاس اولي‌ها هنوز جا نيافتاده‌اند و خيلي با محبت‌اند.

كلاس دومي‌ها محافظه كارند.

كلاس سومي‌ها به اقتضاي سن خودشان خوبند.

 

2 –

ميان اين 7 كلاس، كلاسِ سه / يك، كلاسي است كه بايد برايشان فلسفه‌ي هنر بگويم. فلسفه‌اي از جنس فلسفه‌ي صدرايي، ذهني خلاق دارند و من گاهي تعجب مي‌كنم كه چطور 18 نفر اينطور گلچين شده‌اند.

اينقدر بگويم، اولين سوالي كه از من در اين شد اين بود :آقا!؟ من از زحمتي كه شما قرار است براي ما در طول سال بكشيد ممنونم اما، در جامعه‌ي شتابزده‌ي ما، ما چه نيازي به هنر داريم؟

و در جلسه ديروز يك نفر ديگرشان بحث را كشيد به اينجا كه : آقا!؟ پر فروش بودن محصولي هنري به نظر من، دليل خوب بودن و تكنيكي بودن آن است. مثلا به كتاب «گندم» نوشته م. مودب پور يا هري پاتر نگاه كنيد، همينطور به ... [آدرس يكي از تابلو‌هاي گران ونگوك را گفت كه يادم نيست كدام منظورش بود.] و شعر «بني آدم اعضاي يكديگرند...» سعدي كه سر در سازمان ملل حك شده.

 

3 –

خانواده‌ها هنوز درس‌هاي هنر، ورزش و قرآن را به رسميت نمي‌شناسند.

بچه‌ها هم.

 

4 –

يكي از بچه‌ها حدود 300 اسم را زمان زنگ تفريح گفت تا بفهمد اسم كوچك من چيست. آخرين اسمي كه گفت درست بود اما زنگ خورد و گفتم : برو سر كلاس كه معلمتان مي‌آيد و بيرون مي‌ماني... [!]

 

5 –

چهارشنبه‌ها صبح كه به مدرسه مي‌روم، 28 ساعت است نخوابيده‌ام. كارهايي كه انجام مي‌دهم طوري كنار هم چيده شده‌اند كه اينطور مي‌شود. اما صبح چهارشنبه، تا پا به كلاس مي‌‌گذارم خستگي و خواب از سرم مي‌پرد.

 

6 –

اين يادداشت‌ها فعلا ادامه دارد.

/ 2 نظر / 8 بازدید
الهام

من هم تابستان به بجه‌های ۸ تا ۱۳ ساله در س می دادم همگی پسر بودند و فوق‌العاده شیطان! پدرم درآمد! ولی هنوز دوستشان دارم رزضمن...من همان جلسه اول اسم کوچکم را بهشان گفتم که تا آخر ترم راحت باشم به من هم سری بزنی خوشحال می‌شوم

خودتراش

بايد جالب باشه کار با بچه های راهنمايی.. اما سروکار من با بچه های دبيرستانه و معلم هاشون.. خودم شخصا دوست دارم با بچه های راهنمايی هم کار کنم . ذهن خلاقی دارن و آمادهء جهت دهی هستن.. ازشون غافل نشيد که کلمات رو از دهن آدم ميدزدن