| اسیر جنگیِ صلح |

با دست­هایم پرچم از جانم می ­افرازم

جان خودم را میدهم اما نمی­بازم

در شهر آرام عشق من، آغوش امنم کو

من با خیالات خودم تصویر می­سازم

در حمله ­ی جت ­ها، میان مین و کاغذها

هر روز صددرصد من از یک قلب جا­ن­بازم

با هر گره که مادرم در شال من انداخت

یک قطره از تسبیح بغضم را می­اندازم

تا در خیالاتم اسیر جنگیِ صلح­م

از من کسی تنهاتر آیا هست؟

سربازم

 

1393.1.7

/ 0 نظر / 15 بازدید