نگاهی لغوی به جشن‌واره داستان انقلاب بدون حاشیه‌هایش

بالاخره این جشن‌واره مال کیه؟

 

1 - جشن‌واره داستان انقلاب، جشن‌واره‌ای در جریان انقلاب، یا جشن‌واره‌ای برای انقلاب؟ جشن‌واره‌ای با مولفه‌های انقلابی یا جشن‌واره‌ای که می‌خواهد یاد گذشته کند؟

جشن‌واره‌ای که بسیاری از این سوالات را می‌توان درباره‌ی نام آن داشت. و البته برای نام‌های پر طمطراق دیگری از این دست که آمیخته با شکوه جلال و جبروت‌اند و میخواهند قدبرافراشند برابر مولفه‌هایی از آیینی که خود – و آنچه برایش پرچم آویخته‌اند – به بانک رسوایی‌شان روزی دست انداخته‌ بودند.

مولفه‌هایی چون بیگانه ستیزی، توجه به هویت ایرانی اسلامی و تقابل این مولفه‌ها با موضوع مدرنیسم از عمده ترین مولفه‌های داستان هایی هستند که جریانات فکری 1342 به بعد را در 1357 به اوج رساندند و از آن به انقلاب شدن تحرکات آن سال انجامیدند.

بررسی‌های بسیاری در پژوهشگاه‌های دانشگاهی نشان می‌دهند که به این شیوه‌ی نگاه در آن سال‌ها نیز نگاه‌های بومی‌گرا گفته می‌شد؛ با این تعریف همان پژوهش‌ها معتقدند توجه به جریان بومی گرا در دهه 20 و 30 شمسی کمتر از دهه 40 به بعد است. در آن سال‌ها سیاست‌های محمدرضا پهلوی در این دو دهه و نوع برخورد او با روشنفکران شرایطی را رقم زد که در نهایت منجر به بی‌توجهی به این جریان در دهه‌های 20 و 30 شد. تاثیرات جریان‌های روشنفکری بخصوص تفکرات آل احمد و شریعتی و تغییر شرایط کشور از سال 42 به بعد به این جریان در دهه‌های 40 و 50 اما رونق بخشید.

ادبیات ایران در چنین وضعیتی پا به دهه‌هایی گذاشته است که گفتمانی نو در تمامی شئون برای خود درنظر گرفته، گفتمانی انقلابی با مولفه‌هایی خاص خود که نشان از عباراتی چون جایگزین شدن حکومت خدایی مبتنی بر عدالت محوری و معنویت گرایی به جای حکومت های مبتنی بر ظلم و دنیا گرایی، خود محوری و زورگویی، خودگزینی و قدرت ستایی دارد. چنین عباراتی برآمده از ادبیاتی با آن پیشینه انقلاب را تبدیل به پدیده‌ی قرن گذشته کرد. و با گذشته‌ای نه چندان دور وام‌دار تاریخ ادبیاتی شد که به مرور برابر آن ایستاد؛ و امروز دم از مقاومت می‌زند که امام انقلابش گفته است «ما هنوز در راه انقلاب هستیم، ما هنوز در راه مبارزه هستیم».

2 - «واره» یعنی نوبت، و مرتبه که رودکی می‌گوید : گل دگر ره به گلستان آمد - وارهِ باغ و بوستان آمد . واره وقتی به آخر اسم ملحق می‌شود معانی مختلفی پیدا می کند از جمله پایان جشن است که عبارت می‌شود از «نوبت شادی». جـَشن یعنی مجلس شادمانی ، محفل نشاط یا ضیافتِ سُرور.

برگزاری مراسمی تحت عنوان جشن‌واره» به این علت است که برگزارکنندگانش می‌خواهند اتفاق مبارکی که مثلاً سالی پیش در عرصه‌های مختلف علمی، هنری، فرهنگی، ‌صنعتی و نظایر آن رخ داده است، امسال مورد معرفی و تجلیل و تمجید قرار دهند. سخن‌رانان جشن‌واره می‌توانند در باب موضوع جشن‌واره، از دری سخن گویند با این تفاوت که مطالب باید به سوی معرفی و تجلیل و تمجید میل داشته باشد.

علامه دهخدا زیر عنوان داستان آورده است : داستان، حکایت، نقل، قصه، سمر، سرگذشت، حدیث، افسانه، (برهان)، دستان، فسانه، حادثه، ماجری، ماوقع، حکایت تمثیلی، واقعه، حکایت گذشتگان. و آنطور که در شرفنامه‌ی منیری آمده است  : « همچنان کبتی که دارد انگبین  - چون بماند داستان من بدین».

که بنا به این تعریف باید داستان را خکایتی دانست از پیشینیان برای آیندگان. که تطابقی با تعاریف غربی از این رویداد و واقعه نیز دارد.

و انقلاب اگر در بیرونی‌ترین شکل آن رفتاری در جهت بازگشت باشد، جشن‌واره‌ی داستان انقلاب برابر می‌شود با «ضیافت‌گاهی برای قصه‌هایی در جهت بازگشت». حال آنکه باید دانست این بازگشت در جهت کدام قصه واقع بوده که برخی از همدستانش معتقدند «برخی درباره داستان انقلاب دچار توهم توطئه‌ هستند»، یا «ادبیات انقلاب نیاز به مهندسی تازه دارد»، و یکی از دبیرانش گله‌مند می‌گوید «جشن‌واره «داستان انقلاب» در مسیر تکرار است» در حالی که «قرارمان این نبود».

3 - در نگاهی جریان شناسانه می توان گفت ادبیات انقلاب، ادبیاتی است که از دردمندی انسانی آغاز می شود و در اوج خدا گونگی یا ادبیات احیاگر به کمال نهایی می رسد و اگر بخواهیم در عبارت کوتاهی تعریفی از آن ارائه دهیم، می گوییم: ادبیاتی است که به لحاظ هنری از هنر و ادبیات قرآن و سنت تغذیه می کند و به لحاظ پیام، آیینه اندیشه عرفان متعالی است؛ ویژگیها یا زیرساختهای بنیادین آن بدین قرار است:

3-1 :  پیوستگی با گذشته، زمان حاضر و اسلام: از ویژگیهای بارز ادبیات انقلاب اسلامی پیوند با زمان، فرهنگ و اندیشه گذشته و فرهنگ اسلامی است. قرآن که بزرگترین شاهکار دنیاست خود را مهیمن؛ یعنی محیط بر ادیان پیشین معرفی می کند، با آنکه پیامش با همه زمانها و عصرها منطبق است. این ویژگی را نهج البلاغه و روایات اهل بیت(ع) نیز واجدند. پس، ادبیات انقلاب اسلامی امکان ندارد از این خصیصه قرآنی بی بهره باشد. ادبیات انقلاب فرزند زمان خویش است؛ در عین اینکه سرمایه های گذشتگان را نیز بر دارایی خویش افزوده است و از سوی دیگر، به لحاظ لفظ و معنا ثقلین محور است و بیشترین میزان تغذیه و تأثر از گذشتگان را به خود اختصاص داده است. این ویژگی در غزلیات حافظ و دیوان شمس و مثنوی مولوی بروشنی پیداست. پس می توان گفت که ادبیات انقلاب اسلامی هم فرزند زمان خویش است و هم فرزند میراث فرهنگی کهن و هم فرزند راستین اسلام.

3-2 : آمیختگی با درد و درد دین. ادبیات انقلاب، ادبیات ستیز با ارزشهای غیر الهی و حتی بت ساختن ارزشهای غیر الهی و حتی بت ساختن ارزشهای عقلانی و علمی است. گدازه آتشینی است که بر وادی بی دردی و بی تفاوتی و زرمداری و زورمداری فرو می ریزد؛ یعنی تازیانه حرکت و سلوک از من زیستی به من عقلانی، و از من عقلانی به شخصیت ربانی است به عبارت دیگر، ادبیاتی است که خود مظهری از اسما و صفات الهی است و دیگران را نیز رنگ الهی می دهد و خدا گونه می کند؛ پس با سرگرمیهای اشرف منشانه و انگل وارگی و حتی با تفننهای علمی و عقلانی سرسازگاری ندارد.

4- با این تعاریف می‌توان تعریف درستی از جشن‌واره داستان انقلاب، جشن‌واره‌ای در جریان انقلاب، یا جشن‌واره‌ای برای انقلاب ارائه داد؟ جشن‌واره‌ای با مولفه‌های انقلابی یا جشن‌واره‌ای که می‌خواهد یاد گذشته کند؟ شرح ماوقع تنها بحثی لغوی است از آنچه باید باشد. که خود سرسختانه بازتعاریفی دارد از هرآنچه در مقاطعی طرفدار طیف بندی‌هایی است.

آن‌چه ما کجاییم؟ و چه می‌خواهیم از برگزاری این جشن‌واره‌ها آن‌چیزی است که پاسخ‌گوی همه سوالات بالا باید باشد.

 

منتشر شده در سایت رسمی حوزه هنری

/ 0 نظر / 18 بازدید